تبليغاتX
گرای نزدیک
نشریه الکترونیکی
هوالحق

این روز ها خبر اعتراضات گسترده به تهتک حرم  ساحت حضرت امام راحل (ره) در صدر اخبار و محافل قرار داشته و دل دردمند هر ایرانی مسلمانی را عمیقاْ متاثر نموده است. در شرایط امروز که دشمن گستاخ تر و جسورتر از همیشه سگ های ولگرد و موشهای فاضلآب نشینش را به خیابانها فراخوانده و پایه های دیروز انقلاب حقیرانه با دشمنان قسم خورده نظام هم کلام شده اند ٬ چاره هرچه باشد سکوت نیست .

این اتقاف پیامد نبود جدیت در واکنش های گشته است . عدم برخورد مناسب و سهل گرفتن قوای نظامی و قضایی در حوادث و آشوب های پس از انتخابات تا بدانجا انجامید  که به هر بهانه ای گاه و بیگاه میمون صفتان دلقک مآب  با تحریک رسانه های بیگانه به خیابان ها ریخته دست به اقدامات سخیفانه ای میزنند که کثیف ترین آنها هتک حرمت به ساحت امام در روز ۱۶ آذر بود.

البته این بار هم کما فی السابق اقدام شایسته ای صورت نمی گیرد  و  باز میر یزید ابله و آن شیخ مزحک احمق و سایر سردم داران نفاق به بیراه خود ادامه می دهند و باز به انتظار آشوبهای بعدی مینشینیم و باز محرم فرامی رسد ترس از آشوب در مراسم عزاداری همه را به چه کنم چه کنم می اندازد و باز  . . . و باز و . . . باز و  . . .

و در این میان  . . . هرچه میخواهی چیزی نگویی نمی شود . . . 

فقط چند تا مطلب اینکه :

۱- آقای میر یزید عقب مانده ذهنی و آقای حجت الکفار و المزحکین و و سایر گوساله های تابعه بدانند که فقط خدا کند آو روی ما بالا نیاید و گرنه . . .

۲- اگر تا حالا هم اقدامی نکردیم به این دلیل بود که اجازه نداشتیم و الا . . .  کار به اینجا نمی کشید .

۳- از زیر خر شیطان بییاید بیرون و گرنه . . .  بعدها از دست ما هم کمکی بر نمی آید .

 

یا علی

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم آذر 1388ساعت 10:53  توسط سردبیر  | 

هوالحق

اول عرض کنم که زیاد نگاران دایناسور پست قبلی نباشین. آخه اسکلت متعلق به یک گراز وحشیه که طرفای ما هم زیادن. حالا اینکه چرا کارشناسای محیط زسیت مازندران و کارشناسان جانورشناس اعزامی از پایتخت چرا اسکلت گراز رو از دایناسور تشخیص نمیدن و به راحتی کار به اخبار ۲۰:۳۰ میکشد هم بماند. ما حسب وضیفه و جهت تنویر اذهان عمومی عرض میکنیم که اسکلت مزبور متعلق به یک حیوان بومی منطقه بوده و هیچ جای نگرانی وجود ندارد.

روز شنبه پنجم اردیبهشت88 بچه های کارشناسی ارشد دانشگاه تهران اسکلت ناشناخته ای که چند روز پیش در جنگل گلوگاه مازندران کشف شده بود و صدا و سیما و خبرگزاری ها آن را نشان داده بودند بررسی کردند و با تیزبینی آقای حسن صالحی کارشناس ارشد جانورشناسی و مسئول موزه دانشگاه تهران آشکار شد که اسکلت پیداشده مربوط به گراز(خوک) است. چون دنده های پشتی سینه ای گراز به صورت برآمدگی هایی، قوز گراز را تشکیل می دهد. (به شکل اسکلت گراز در ناحیه پشتی توجه کنید)
نام علمی گراز sus scrofa است. با توجه به آنکه اسکلت در روی خاک پیدا شده بود عجیب و ناشناخته بودن آن مورد تردید قرار گرفته بود.
(خبرگزاری فرهنگی پارسه)

یا علی

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم آذر 1388ساعت 9:22  توسط سردبیر  | 

هوالحق

امروز خیلی اتفاقی مطلبی رو از یکی از رفقا شنیدم که برام عجیب بود. داستان از این قراره که بیخ گوش ما در همین گلوگاه ایکلت موجودی عجیب پیدا شده که متعلق به هیچ گونه شناخته شده ای نیست و جالب اینکه هنوز تکه هایی از گوشت و چربی بهش مونده. یعنی به تازگی مرده . این قضیه رو هم بگم که در چند ماه اخیر شکارچیان منطقه نوکنده خبر از دیدن و شنیدن صدای موجودی عجیب میدادند که هیچ گاه مورد اعتنا قرار نگرفت . اصل خبر هم از این قراره :

فارس:  اسكلت جانداري در شهرستان گلوگاه مازندران كه تازگي آن به خوبي مشخص است،  تعجب كارشناسان را برانگيخت.

اسكلت جانداري كه توسط يكي از شهروندان گلوگاهي در جنگل‌هاي اين شهرستان به‌دست آمده است، چند روزي است كه فكر كارشناسان را به خود مشغول كرده است.


حسن خاج، يابنده اسكلت در اين شهرستان اظهار داشت: اين اسكلت را از منطقه جنگلي صعب‌العبوري در گلوگاه به طور اتفاقي مشاهده كرده و از آنجا كه برجستگي‌هاي روي اسكلت برايم جاي سوال داشت، آن را به شاخه‌اي آويزان كرده تا هم از گزند احتمالي درامان باشد و هم از ديگران درباره آن جويا شوم.

وي اين موضوع را به محيط بانان محيط زيست و منابع طبيعي منطقه گزارش داد و پس از مشاهده كارشناسان محيط زيست منطقه از جمله زيست‌شناساني از استان‌هاي مازندران و گلستان سرانجام كسي از ساختار اسكلت به هويت آن پي نبرد و به نوعي هنوز مشخص نيست كه اين اسكلت مربوط به پرنده است يا جانور زيرا به هردوي آنها شبيه است.

به گفته يكي از محيط‌بانان منطقه، اين اسكلت مربوط به جانداران بومي منطقه نيست و تاكنون چنين ساختاري از يك موجود در حوالي مازندران نديده است.

عصر سه‌شنبه نيز دو زيست‌شناس و جانورشناس از تهران براي بررسي موضوع به گلوگاه آمدند، آن‌ها نيز تاكنون متوجه هويت واقعي اسكلت نشدند و پس از عكسبرداري و اندازه‌گيري قسمت‌هايي از اين شكل ناشناس، تصاوير و مشخصات را به كمك رايانه به مركز تحقيقاتي مورد نظر ارسال كردند و قرار است ظرف امروز و فردا نظريات اوليه خود را گزارش كنند تا بالاخره راز اين اسكلت كشف و درباره چگونگي انتقال آن به مراكز ذي‌ربط تصميم‌گيري شود.

از مشخصات اسكلت در نگاه اول مي‌توان به دم بلند، سر كوچك، عاج‌هاي روي پشت، ارتفاع بيش از 30 سانتي‌متري و طول حداكثر يك متر و 30 سانتي‌متري و ساختار منحني آن اشاره كرد و البته تازگي اسكلت از رنگ صورت استخوان و گوشت‌هاي باقيمانده بر آن كاملا مشخص است.

اين اسكلت هم‌اكنون در منزل يابنده و در محلول آب‌نمك نگهداري مي‌شود.

البته چند سوال در این مورد مطرح است که این موجود تا به حال کجا بوده ؟ آیا مشابه او در منطقه وجود دارد ؟ اگر وجود دارد کجا هستند ؟ و . . .

درصورت تمایل به کسب اطلاعات بیشتر و دیدن سایر عکسها میتوانید کلید واژه های ( گلوگاه+ اسکلت+عجیب) را جستجو نمایید.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388ساعت 18:47  توسط سردبیر  | 

هوالحق

قبول دارم که  دیگر به راحتی نمیتوان به من وبلاگ نویس گفت . اینکه آدم چند ماه یک بار از راه برسد با یه مطلب دزدی از این طرف و آن طرف یک پست جدید ایجاد کند اسمش وبلاگ نویسی نیست. قبول دارم اما اونایی که از نزدیک منو میشناسن میدونن که اون موفع که موفع بود من وقت سر خاروندن نداشتم چه برسه به الان که قاطی مرغها هم شدم. بماند . . .

غرض از مزاحمت عرض ادب و تبریک حلول ماه پربرکت رمضان بود و بس. امیدوارم توفیق بهره برداری معنوی از این ماه قسمت همه دوستان و بزرگواران بشود و بنده را از دعای خیر محروم نفرمایید . البته این را هم عرض کنم که امسال هم توفیق حضور در برنامه های مسجد جامع بندرگز از بنده سلب شده و علت آن اهنمام بی حد امام جمعه محترم و هیات محترم امنا در انتخاب ناشایست خطیب امسال است. بده بستان های پشت پرده ٬ امسال هم ما را از افتخار بهرهمندی از یک خطیب دانشمند ٬ باسواد و مودب  در شهرستان بی بهره ساخت. 

یا علی

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت 14:26  توسط سردبیر  | 

هوالحق

اقرا باسم ربك الذي خلق...

بخوان!

ـ محمد درهراسي و هم آلود به اطراف نگريست! صدا دوباره گفت:‌بخوان!

ـ اين بار محمد بابيم و ترديد گفت: من خواندن نمي دانم.

صدا پاسخ داد:

ـ بخوان به نام پروردگارت كه بيافريد، آدمي را از لخته خوني آفريد، بخوان و پروردگار تو را ارجمندترين است، همو كه با قلم آموخت، و به آدمي آنچه را كه نمي دانست بياموخت.........

و او هر چه را كه فرشته وحي خوانده بود باز خواند.

ـ هنگامي كه از غار پايين مي آمد زير بار عظيم نبوت و خاتميت، به جذبه الوهي عشق بر خود مي لرزيد از اين رو وقتي به خانه رسيد به خديجه كه از دير آمدن او سخت دلواپس شده بود گفت:

ـ مرا بپوشان، احساس خستگي و سرما مي كنم!

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388ساعت 10:8  توسط سردبیر  |